خدا حافظ
هميشه رفتن رسيدن نيست
ولي براي رسيدن راهي جز رفتن نيست
در بن بست راه آسمان باز است
پرواز را بايد آموخت
میخوام ساده بگم
منم مثل اون که رفت
و
واسه همیشه منو تنها گذاشت
باید برم
منو ببخشید که تو این مدت
مزاحم شدم
آرزومه كه دوباره ببينمش واسه يه لحظه
هميشه رفتن رسيدن نيست
ولي براي رسيدن راهي جز رفتن نيست
در بن بست راه آسمان باز است
پرواز را بايد آموخت
میخوام ساده بگم
منم مثل اون که رفت
و
واسه همیشه منو تنها گذاشت
باید برم
منو ببخشید که تو این مدت
مزاحم شدم

صدای قدمهايت را كه ميشنوم لبريز از عشق ميشوم
تو دريايي از سخاوت و اقيانوسي از مهرباني
تو كوهي از صبري و مهربان ترين يار در لحظات سختي
مرا چون كودكي در آغوش بگير
تا دوباره لذت داشتن يك دوست را در يادم زنده كنم
من اگر اشك به دادم نرسد ميشكنم
اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
بر لب كلبه ي محصور وجود
من در اين خلوت خاموش سكوت
اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم
اگر از هجر تو آهي نكشم
تك و تنها مي شكنم
به خدا ميشكنم
آواى بادانگارآواى خشكسالیست
دنيابه اين بزرگى يك كوزه سفالیست
بايدكه عشق ورزيد بايدكه مهربان بود
زيراكه زنده ماندن هر لحظه احتمالیست
نقشه رو ورق زد
خيلي كشت ولي
اصلا نتونست پيداش كنه
همون كسي كه خيلي دوستش داشت
توي اون شهر زندگي مي كرد
ولي رو نقشه نبود
بايد دنبال يه نقشه ديگه مي گشت
كه بتونه روش شهر عشق رو پيدا كنه
گفت : سلام
گفتم : سلام
معصومانه گفت : مي ماني ؟
گفتم : تو چطور؟
محكم گفت : هميشه مي مانم !
گفتم : مي مانم
روزها گذشت روزي عزم رفتن كرد
گفتم : تو كه گفته بودي مي ماني؟!
گفت نمي توانم !
قول ماندن را به ديگري داده ام !
بايد بروم

نگاه ساکت باران
بروی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمیدانند که من
دریایی از دردم
به ظاهر گر چه می خندم
تو را می بینم
و می دانم که تنها عشق
می تواند ما را مطمئن سازد
که دنیا زیبا خواهد ماند
تو را می بینم